ميرزا احمد ميرزا خداوردى
191
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
بالاتّفاق حاج مير عباس بيگ معه كوج عيال او وارد لنكران شديم . از آن مدت به قرارى دو سه سال گذشت . آنچه لازمهء خدمت بود ، به قدر وسعت دربارهء من به عمل آورد و يقين حاصل شد ديگر من به طرف اروس ميل نخواهم كرد . اما در اين وقتى كه از گرمآب با او به لنكران رسيديم ، ديديم يك نفر يساول آمد گفت : اوجاسقوى لاينهابيچكوف تو را احضار نزد خود كرده ، برخيز برويم . خلاصه رفتيم به پيش او . وقتىكه همان اوجاسق ما را ديد ، گفت : شما به كدام كس خدمت مىكنى ؟ من گفتم : به مايور مير عباس بگ . پرسيد از من : آيا نوكرى خوب است و يا بگ ؟ ليك من گفتم : از براى نوكر ، نوكرى خوب است و از براى بزرگ ، بزرگى . گفت : اى حرامزاده ! من تو را در محال آستارا برابر مير عباس بگ گرفته بوديم و حاكم قرار داده بوديم . شما باز هم رفتيد نوكرى [ او ] را قبول نموديد ؟ اما من عريضه دادهام [ او را ] از ولايت طالش بيرون نمايند . « 1 » اگر عريضه نمىدادم ، شما را مىآوردم هزار چوب به شما مىزدم . انشاءاللّه در عقوبت به حال خودت ملاحظه خواهيد كرد . ديگر چيزى نتوانسته به من بكند . درگيرى با مير عباس بيگ من بازآمدم به خدمت مير عباس بگ به قرارى سه چهار سال ميرزايى او و پسرش را كردم . وقتى كه پسران مير حسن خان ادعاى نصف قريهء بوطهسر كردند ، منازعهء بسيار در ديوانخانهها به ظهور پيوست و مير عباس بيگ ارادهء عازم صوب دار الخلافهء پترزبورگ « 2 » كرد . اراده داشت ما را همراه خود ببرد . صادق بگ موغانى امين دولهء او بود . او راضى نشده بود ، گفته بود : حاجى عزيز خوب است ، چراكه چند دفعه سفر روسيه را ديده است . يعنى او از خيرخواهى آقاى خود چنين مصلحت را ديده بود ؟ نه و اللّه ! مصلحت خود را ملاحظه كرده بود ، چراكه فكر نموده بود ، مير عباس بگ مردى پير است . مشقت راه دور [ و ] دراز را نمىتوان كشيد ، البته در راه خواهد مرد . اگر حاجى عزيز در پيش مير تقى بگ بماند ، او هم خود را يك قرائى قرار مىدهد . پس مصلحت است او هم برود . ميرزا احمد چه مىشود و به من چه خواهد كرد ؟
--> ( 1 ) . در نسخه « نمايد » . ( 2 ) . در نسخه « پطربرخ » .